me, myself and no one else
سلام دوستان ، بعد چهار سال دارم پست میزارم... خواستم بگم دوست ندارم وبلاگم بسته بشه...
خیلی از دوستام توی وبلاگ دیگه پست نمی زارن...
انشالله سلامت باشن....
هرکی می خواد فیسبوک من رو ادد کنه " Payam Hayes " یا اینکه توی اینستاگرام فالو کنه  همین اسم رو سرچ کنید...
دوستتون دارم...
فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مهر1393ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط پیام  | 

سلام ... خوبید؟ این روزها هم که دیگه خیلی ها پولدار شدن ... خیلی ها هم میشن ... آخه دیگه طرح هدفمندی یارانه ها اجرا شد و دولت پول ریخت به حسابشون و مردم پوادار شدن ... میگن دیگه فقیر نداریم ... همه دیگه پولدار میشن ... اگه کسی هم پول نداشت بنزین بزنه مشکلی نیست ... مثله اینکه دولت داره وام بنزین میده... (اون هم 4%) . آهاااااااا راستی... آقای دکتر احمدی نژاد حرف خوبی زد... من هم همینجا اینو می گم " نه تا این پوله کلون و زیاد رو ریختن به حسابتون برید باش پرده و تلوزیون و ... بخریدااا... پولتون رو درست خرج کنید" ... حالا اگه از پولتون پس انداز کردین میتونید باش برید پیش خونه آقای دکتر احمدی نژاد،اونجا بخرید... اونجا ارزونه... فکر کنم اونجا با 80000 تومان اونم برای دو ماه (واسه مثلا یه خانواده 5 نفره بشه 400000 تومان ) بشه تلوزیون و پرده خرید ، البته اگه پس انداز بمونه براتون ( خدا بزرگه ... پول میمونه واستون ... آقا امام زمان (ع) پشت ملت ایران وایساده ... خودش هوا ملت مارو داره ... آقای دکتر احمدی نژاد هم پارتی ما پیش حضرت مهدی (ع) .  

اصلا من واسه این نیومده بودم آپ کنم که .... الکی منو هول دادید تو سیاست ... الان میان میبرنمون کهریزک و شیشه نوشابه و ... یه صلوات بفرستین... . خب امروز چه روزیه ؟ نمیدونی؟ واقعا؟ عجب خنگی هستیاااا... فکر کن خنگول ... ...................................... چقدر فکر میکنی...؟!؟!؟!؟  یه راهنمایی میکنم  .... تولده ... باز هم نفهمیدی؟ خداییش خنگی... !!! همین کارا رو میکنی که ... روتون سواره  و هر بلایی بخواد سرتون میاره  .... اصلا خودم میگم ... تولده اشکانه .... خوب که چی؟  مگه شما اصلا اشکان رو میشناسید؟  اصلا مگه من بیکارم که بیام این همه آپ کنم و بنویسم که تولده اشکان رو تبریک بگم؟  که چی؟  خو به خودش تبریک گفتم رفت ، به شما چه ربطی داره این قضیه؟ ها؟      خوب دیگه ... پس نتیجه می گیرم که من واسه این آپ نکردم ... امروز تولد هست ... تولده اشکان هم هست  ولی من واسه اشکان آپ نکردم ... امروز تولده وبلاگمه ... وبلاگم 4 ساله شد ... 4 سال الکی الف کردیم خودمونو... بگزریم ... من به مناسبت چهارمین سالگرد وساخت وبلاگم آپ کردم ... شاید هم دیگه آپ نکنم ... شاید هم بکنم ... حالا بکنم یا نکنم ..  به تو چه؟ مگه تو اصلا مطلب رو می خونی؟ مگه تو تا بهت نگم آپ کردم میای؟ مگه من اصلا واسه مهمم؟ ها؟ نگو آره ... چون میدونم مثل ... داری دروغ میگی... رفیق هم رفیق های قدیم ... البته نه ... اونا هم نامردتر از شما ... بگزریم ... گفتم که شاید دیگه آپ نکردم ... نه دیگه وقتش رو دارم نه حوصله اش رو نه دلیلش رو نه ... . اگه احیانا آپ کردم نپرس چرا،چون به تو ربطی نداره... . اوکی ما دیگه بریم  ... یا علی ... خداحافظ ( شاید برای همیشه شاید هم نه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 آبان1389ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط پیام  | 

Lost Without You

 

I know I can be a little stubborn sometimes
A little righteous and too proud
I just want to find a way to compromise
Cos I believe that we can work things out

I thought I had all the answers
Never giving in
But baby since you've gone
I admit that I was wrong

All I know is I'm lost without you
I'm not gonna lie
How am I gonna be strong without you
I need you by my side

If we ever said we'll never be together
and we ended with goodbye
Don't know what I'd do
I'm lost without you

I keep trying to find my way
but all I know is
Im lost without you
I keep trying to face the day
Lost without you

Am I ever gonna get rid of these blues?
Baby i'm so lonely all the time
Everywhere I go I get so confused
You're the only thing that's on my mind

Oh my beds so cold at night
I miss you more each day
Only you can make it right
No I'm not too proud to say

All I know is I'm lost without you
I'm not gonna lie
How Am I gonna be strong without you
I need you by my side

If we ever said we'll never be together
and we ended it with goodbye
Don't know what I'd do
I'm lost without you

I keep trying to find my way
And all I know is
I'm lost without you
I keep trying to face the day
I'm lost without you

If I could only hold you now
Make the pain just go away
Can't stop the tears from running down my face

All I know is I'm lost without you
I'm not gonna lie
How my I gonna be strong without you
I need you by my side

If we ever said we'll never be together
and we ened it with goodbye
Don't know what I'd do
I'm lost without you

I keep trying to find my way
And all I know is
I'm lost without you
I keep trying to face the day
Lost without your love

I keep trying to find my way
And all I know is
I'm lost without you

i'm Lost without you

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط پیام  | 

 

 قلب یخی

 همه میگن که تو رفتی ... همه میگن که تو نیستی


 همه میگن که که دوباره ... دل تنگمو شکستی

 دروووووغه


 چه جوری دلت میومد ... منو اینجوری ببینی


 با ستاره ها چه نزدیک ... منو تو دوری ببینی


 همه گفتن که تو رفتی ... ولی گفتم که دروغه

 دروووووغه


 همه میگن که عجیبه ... اگه منتظر بمونم


 همه حرفاشون دروغه ... تا ابد اینجا میمونم


 بی تو با اسمت عزیزم ... اینجا خیلی سوتو کوره  


 ولی خب عیبی نداره ... دله من خیلی صبوره

 صبوووووره

 همه میگن که تو نیستی ... همه میگن که تو مردی

 همه میگن که تنت رو به به فرشته ها سپردی

 دروووووغه

+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط پیام  | 

ماجرای طنز


روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط پیام  | 

مايكل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسير هميشگي شروع به كار كرد. در چند ايستگاه اول همه چيز مثل معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يك مرد با هيكل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد او در حالي كه به مايكل زل زده بود گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» و رفت و نشست.

مايكل كه تقريباً ريز جثه بود و اساساً آدم ملايمي بود چيزي نگفت اما راضي هم نبود.

روز بعد هم دوباره همين اتفاق افتاد و مرد هيكلي سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روي صندلي نشست

و روز بعد و روز بعد
 

اين اتفاق كه به كابوسي براي مايكل تبديل شده بود خيلي او را آزار مي داد. بعد از مدتي مايكل ديگر نمي تواست اين موضوع را تحمل كند و بايد با او برخورد مي كرد. اما چطوري از پس آن هيكل بر مي آمد؟

بنابراين در چند كلاس بدنسازي، كاراته و جودو و ... ثبت نام كرد. در پايان تابستان، مايكل به اندازه كافي آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پيدا كرده بود.
 

بنابراين روز بعدي كه مرد هيكلي سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» مايكل ايستاد، به او زل زد و فرياد زد: «براي چي؟»
مرد هيكلي با چهره اي متعجب و ترسان گفت: «تام هيكل كارت استفاده رايگان داره.»
 

+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط پیام  | 

می خوام تو رو

 

می خوام تو رو که باشی جون بدی تا نمیرم

عزیز هم ترانه تو واژه ها اسیرم

می خوام تو رو که باشی تو دم دم نفسهام

تو لحظه های دردم محکم بگیری دستام

می خوام تو رو که باشی حتی اگه نباشم

حتی اگه تو رویات خیال رفته باشم

می خوام تو رو که باشی گم بشی تو وجودم

حتی وقتی نبودی من عاشق تو بودم

از من بخواه که باشم کم نیارم تو دستات

پر پر بشم تو حس ناز لطیف چشمات

از من بخواه که باشم بودن یه رنگه موندن

حست کنم تو رگهام عین ترانه خوندن

از تو می خوام که باشی باشی و باشه یاور

تو لحظه هام بمونی تا دم دمای آخر

از تو می خوام که باشی تا که ترانه باشه

اگه یه روز بمیرم رو شونه تو باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط پیام  | 

نه می تونم دور شم از تو نه می تونم که بمونم

من نه شاهزاده عشقم نه شهاب آسمونم

تو نه هستی و نه نیستی دیگه خسته ام از خیالات

مونده بی جواب و مبهم تویه زندگیم سوالات

تو یه رنجی تا همیشه اگه جون نگیره ریشه

اگه باز بگیره ریشه اگه یه روزی بدونم

بودن و موندن یادت واسه قلب عاشق من

که یه عمری عاشقت بود مثل درد زخم نیشه

 

تو که هستی زندگی هست

 قدرت هر خستگی هست

میشه دست قسمت و بست

 زیر ضربه های لعنت

 که یه دشمنه تو خلوت

نمیسوزه - می کوبونه ! هر خیال عاشقونه.... بود و موندو خوندو نشکست..!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط پیام  | 

سلام

خوبید؟ امروز باز تولدمه ... کاش می مردم و دیگه تولدی هم نبود... دیگه دوست ندارم زنده باشم و این روزهای گند رو ببینم... حالم بدجور گرفته... از خودم .... از دنیا .... از مردم .... از همه چیز و همه کس.... . کاش دیگه نباشم.... امیدوارم سال دیگه نباشم .... دیگه تولدی هم نباشه ... شما هم راحت بشید... مگه نه؟ بی خیال فقط اومدم بگم تولدمه کوفتیم مبارک...

تولدم مبرک

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مرداد1389ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط پیام  | 

عسل بانو

 

‫ﻋـﺴـﻞ ﺑـﺎﻧـﻮ ﻫﻨـﻮزم ﭘـﻴـﺶ ﻣـﺎﻳـﻲ

‫اﮔﺮﭼﻪ دﺳﺖ ﺗﻮ، ﺗﻮ دﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺖ

‫ﻫـﻨـﻮزم ﺑـﺎ ﺗـﻮام ﺗـﺎ آﺧﺮﻳـﻦ ﺷﻌﺮ

‫ﻧﮕﻮ وﻗﺘﻲ واﺳﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪن ﻧﻴﺴﺖ

‫ﺣﺎﻻ ﻫﺮﺟﺎ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﺎورم ﻛﻦ

‫ﺑـﺪون ﺑـﺎ ﻳـﺎد ﺗـﻮ ﺗـﻨﻬﺎﺗـﺮﻳﻨﻢ

‫ﻫﻨﻮزم زﻳـﺮ رﮔـﺒﺎر ﺗـﺮاﻧﻪ

‫ﻛﻨﺎر ﺧﺎﻃﺮات ﺗﻮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻢ

 

‫ﻋﺴﻞ ﺑﺎﻧﻮ ﻋﺴﻞ ﮔﻴﺴﻮ ﻋﺴﻞ ﭼﺸﻢ

‫ﻣـﻨـﻮ ﻳـﺎد ﺧـﻮدم ﺑـﻨـﺪاز دوﺑـﺎره

‫ﺑﺬار از اﺑﺮ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻧﮕﺎﻫﻢ

‫ﺑﺎزم ﺑﺎرون دﻟـﺘﻨﮕﻲ ﺑﺒﺎره

 

‫ﺗﻮ رﻓﺘﻲ ﺑﻲ ﻣﻦ اﻣﺎ ﻣﻦ دوﺑﺎره

‫دارم از ﺗـﻮ ﺑـﺮاي ﺗﻮ ﻣﻴـﺨﻮﻧﻢ

‫ﺳﻜﻮت ﻟﺤﻈﻪﻫﺎي ﺗﻠﺨﻮ ﺑﺸﻜﻦ

‫ﻧـﺬار اﻳﻨﺠﺎ ﺗـﻚ و ﺗـﻨﻬﺎ ﺑﻤﻮﻧﻢ

 

‫ﻋـﺴـﻞ ﺑـﺎﻧـﻮ ﻫﻨـﻮزم ﭘـﻴـﺶ ﻣـﺎﻳـﻲ

‫اﮔﺮﭼﻪ دﺳﺖ ﺗﻮ، ﺗﻮ دﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺖ

‫ﻫـﻨـﻮزم ﺑـﺎ ﺗـﻮام ﺗـﺎ آﺧﺮﻳـﻦ ﺷﻌﺮ

‫ﻧﮕﻮ وﻗﺘﻲ واﺳﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪن ﻧﻴﺴﺖ

‫ﺣﺎﻻ ﻫﺮﺟﺎ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﺎورم ﻛﻦ

‫ﺑـﺪون ﺑـﺎ ﻳـﺎد ﺗـﻮ ﺗـﻨﻬﺎﺗـﺮﻳﻨﻢ

‫ﻫﻨﻮزم زﻳـﺮ رﮔـﺒﺎر ﺗـﺮاﻧﻪ

‫ﻛﻨﺎر ﺧﺎﻃﺮات ﺗﻮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻢ

 

‫ﻋﺴﻞ ﺑﺎﻧﻮ ﻋﺴﻞ ﮔﻴﺴﻮ ﻋﺴﻞ ﭼﺸﻢ

‫ﻣـﻨـﻮ ﻳـﺎد ﺧـﻮدم ﺑـﻨـﺪاز دوﺑـﺎره

‫ﺑﺬار از اﺑﺮ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻧﮕﺎﻫﻢ

‫ﺑﺎزم ﺑﺎرون دﻟـﺘﻨﮕﻲ ﺑﺒﺎره

 

‫ﺣﺎﻻ ﻫﺮﺟﺎ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﺎورم ﻛﻦ

‫ﺑـﺪون ﺑـﺎ ﻳـﺎد ﺗـﻮ ﺗـﻨﻬﺎﺗـﺮﻳﻨﻢ

‫ﻫﻨﻮزم زﻳـﺮ رﮔـﺒﺎر ﺗـﺮاﻧﻪ

‫ﻛﻨﺎر ﺧﺎﻃﺮات ﺗﻮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻢ

 

‫ﺗﻮ رﻓﺘﻲ ﺑﻲ ﻣﻦ اﻣﺎ ﻣﻦ دوﺑﺎره

‫دارم از ﺗـﻮ ﺑـﺮاي ﺗﻮ ﻣﻴـﺨﻮﻧﻢ

‫ﺳﻜﻮت ﻟﺤﻈﻪﻫﺎي ﺗﻠﺨﻮ ﺑﺸﻜﻦ

‫ﻧـﺬار اﻳﻨﺠﺎ ﺗـﻚ و ﺗـﻨﻬﺎ ﺑﻤﻮﻧﻢ

‫ﻧـﺬار اﻳﻨﺠﺎ ﺗـﻚ و ﺗـﻨﻬﺎ ﺑﻤﻮﻧﻢ

............................................

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 تیر1389ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط پیام  |